به نام خدا
سلام به تموم دوستان خوب بالیوودی...امیدوارم حالتون خوب باشه! من بالاخره بعد از قرن ها اومدم...وقتی شنیدم که چقدر دوستان به خاطر دوری از من افسرده اند و تعداد بیشماری هم تلفات داشتیم دیگه نتونستم تو خونه بشینم و تنهایی فیلم هندی ببینم... هه هه هه...بعد مدتها اومدم چه بامزه هم شدم!از شوخی بگذریم دلم برای همه تنگ شده بود...مدتها بود آپ کرده بودم ولی نمی تونستم کاملش کنم...سرعت اینترنتم برابر با یک پنجم سرعت حرکت لاکپشته!(وایییییییییییییی یاد لاکپشتم که جدیدا در گذشت افتادم...اسمش مایکل بود...به احترامش یک دقیقه سکوت می کنیم!...)
"یک دقیقه بعد"
یکی از ماهی های آکواریوم هم که خیلی دوسش داشتم بر اثر بیماری جان به جان آفرین تسلیم کرد!(یک دقیقه دیگه سوکت)
"دوباره یک دقیقه بعد"
خیلی ممنون...خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه! خب بریم سراغ آپ....
از اونجایی که فروردین تولد رانی بود و من نتونستم آپ کنم اول چند تا عکس از این ملکه ی بالیوود می ذارم تا کیف کنید...(راستی عیدتون مبارک!!!)من به تازگی فیلم"بابل"رو از رانی دیم...وای خدا محشر بود...سلمان و رانی خیلی ناز بودن...برای اولین بار تو عمرم با دیدن یه فیلم اونقدر گریه کردم که نگو! باورتون میشه تا حالا موقع فیلم دیدن گریه نکرده بودم!!!ولی اونجایی که نشون می ده میلی روح آویناش رو می بینه و پدر شوهرش می بینه که میلی پلیور خالی رو بغل کرده...همون آهنگ "باوری پیا کی"....وای صدای سونو نیگام تو این آهنگ محشره و واقعا این قسمت فیلم زیبا و غم انگیزه!تو این چند روز اینقدر دیدمش که یه بسته دستمال کاغذی رو تموم کردم!اگه فیلم رو ندیدین حتمابگیرین و ببینید!
رانی موکرجی

![]()



و چند والپیپر از فیلم دل بوله هادیپا
![]()
اینم چند تا سیگنچر از بازیگرها که همه رو خودم درست کردم!...امیدوارم خوشتون بیاد...نظرتون رو بهم بگید!
ترجمه فیر2008

(قبل از هرچیز باز از دوست عزیزم فریده جون تشکر می کنم که بیشتر عکسهای فیر رو اون برام درست کرد...مرسی گلم!...درضمن تمام عکسها رو اگه سیو کنید سایزش بزرگه!)
بعد از اجراي هيمش رشاميا كه با تشويق فراواني روبرو ميشه. يه صدا از بيرون ميگه:خوش آمد مي گيم به ميزبان امشبمون تهيه كننده و كارگردان......كارن جوهر
. كارن مثل هميشه با هيجان شروع به صحبت مي كنه:ظهر بخير خانمها و آقايان.اميدوارم همه ي شما از اين ظهر عالي براي برگزاري پنجاه و سومين فيلم فير اوارد لذت ببريد.الان زمان اعلام Awards Writing هستش... و بعد هم يه ذره راجع به نويسنده ها حرف مي زنه و اولين جايزه Best Story كانديدا:آمول گوپته(تاره زمين پر),جديپ ساني(چكده اينديا),ماني راتنام(گورو),راهول دولاكيا و ديويد دونيه(پارزاني),ويباه سينگ(درم).
براي اعلام برندگانكونال كوهلي و كانگنا رانائوت كه يه پيراهن به روي استيج مي يان....
كونال:يكي از بهترين فيلمهايي كه تو اين مدت ديدم.........آمول گوپته براي تاره زمين پر!...(اين كونال هم چه كج سليقه ست!!!)
خلاصه آمول مي ياد و يه ذره از اين و اون و امير تشكر مي كنه و ميره!


جايزه بعدي:Best Screen Play
و كانديدا:آمول كوپته(تاره زمين پر,(آنوراگ باسو(لايف اينه مترو),جديپ ساني (چكده اينديا),راهول دولاكيا و ديويد دونيه(پارزاني),سريرام راگوان(جاني گادر)
ريتش دشموك و فردين خان برنده رو اعلام مي كنند:آنوراگ باسو(لايف اينه مترو)
Best Dialog:آمول كوپته(تاره زمين پر,(امتياز علي(جب وي ميت),جديپ ساني (چكده اينديا),مايو پوري(ام شانتي ام),سانجيو داتار(لايف اينه مترو)
ماتو پنداكار و آفتاب براي اعلام برنده مي يان كه ماتو با ديدن كاغذ ميگه:فيلم مورد علاقه ي من...امتياز علي براي جب وي ميت(اين خيلي خوش سليقه ست!)
اينجا كارينا هم با ذوق تشويق مي كنه. امتياز هم از كارينا و شاهد خيلي تشكر مي كنه و ميره!
جايزه بعدي هم Filmfare Power Award كه كارن كمي راجع بهش صحبت مي كنه و بعد هم كاريشما كاپور و راميش سي تي برندگان جايزه رو ياش چوپرا و آديتيا چوپرا اعلام مي كنند. ...ياش هم جايزه رو مي گيره و از فير تشكر مي كنه و چون آديتيا نيست كارن جايزه رو به مادرش مي ده!
كارن:خب خانمها و آقايان مي ريم تا جايزه بعدي رو... يهو شاهرخ و سيف مي يان و حرفش رو قطع مي كنند...
شاهرخ:هي هي هي...تمام كن ديگه بابا!
سيف:نمي ريم جايزه بعدي...
شاهرخ:خيلي حرف زدي ديگه....برو
كارن هي مي خواد بگه بابا هنوز بازم مونده كه شاه عصباني ميشه و ميره طرفش و ميگه:برووووووو
كارن بيچاره هم فرار مي كنه و همه مي خندند!!!
شاهرخ:بابا اين تهيه كننده ها هم...خيلي خودشون رو دست بالا مي گيرند!...نمي دونند كه من و سيف هم تهيه كننده شديم!!!
سيف:هي راستي يادم اومد بايد يه فيلم رو معرفي كنيم...
شاهرخ سريع به هندي ميگه:اوه البته...خانمها و آقايان از اينكه شما از اين فيلمها اين طور استقبال كردين ما خيلي خوشحال شديم... بعد رو به سيف كه با تعجب به زل زده بود ميگه:ببين تو اينو متوجه نمي شي....عيبي نداره!
و دوباره خودش با خنده ميگه:كه ما دو تا مي خوايم يه فيلم بسازيم كه در اون ستاره هاي فيلم براي معروف و بازيگر شدن دولت و سياست مداران رو به ستاره هاي معمولي تبديل مي كنند....خب بعضي از اين قهرمان ها اينو مي فهمند و اما اسم فيلم رو كه ما دو تا انتخاب كرديم هستش...
و دوتايي با هم ميگند:هاره زمين پر(باخت روي زمين)....واي كه ديگه همه از خنده مي تركن!
شاهرخ:البته قبل از ديدن فيلم شما همگي ما رو... و با سيف مي گن:ماره زمين پر(چون مار به معناي مردن هستش يعني شما ما رو روي زمين مي كشين!)
دوباره همه مي خندن!
شاهرخ:بهتره بريم سر جايزه بعدي
سيف:بهتره برگرديم به na real awards
شاهرخ:البته...na real award بعدي براي Best Comeback در سال2007 و كانديدا:مادوري(آجا ناچله).گويندا(پارتنر).درمندرا(آپنه)
سيف كه جايزه دستشه با ديدن اسم برنده نفس رو حبس مي كنه و سريع كاغذ رو مي ده دست شاهرخ...و شاهرخ هم با ديدن اسم اونو با حالت بامزه اي از خودش دور مي كنه. سيف ميگه:جايزه Best Comeback...ويدو وينود چوپرا...(كه اصلا جزو كانديدا نبود!...)
شاهرخ اینجا یه چیزی به اینگیلیسی میگه و همه می خوندن و من متوجه نمی شم!
شاهرخ:ويدو وينود چوپرا اينجاست؟؟؟.......خب كسي جواب نمي ده! هيچ يك از دوستاش هستن كه بياد جايزه رو بگيره؟....
و وقتي كسي جواب نمي ده سيف ميگه:هيچ دوستي نيست؟؟؟
شاهرخ خيلي بامزه ميگه:اوه...اون هيچ دوستي نداشت؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! و همه مي خندن!
سيف:آره مثل اين كه دوستي نداشت!
سيف جايزه رو مي ده دست شاهرخ و ميگه:خب تو اينو بگير!
شاهرخ:خب؟؟؟
سيف:و من اينو از تو قبول مي كنم چون من در واقع تو اين مدت اينجا نبودم اما در آينده با تبليغات خيلي سرشناس و برجسته مي شم... شاهرخ و بقيه مي خندن!
شاهرخ:اوه در آينده سر شناس مي شي.....
بعد جايزه رو آروم به سمتش مي گيره و عين كساني كه مي خوان يه عنوان مهم رو تقديم كنند با صداي تو دماغي ميگه:خب...من خيلي مفتخرم كه اينو بهت تقديم مي كنم...
سيف هم سرش رو مي اندازه پايين و با صداي تو دماغي ميگه:خیلی ممنونم شاهرخ!
شاهرخ:خب تو اينو بگير...ويدو ...این اولین جایزه است که بدون راجو هیرانی می گیری!(چون ویدو همیشه با راجو هیرانی می یاد) و همه مي خندن!


شاهرخ با خنده و با هيجان ميگه:آره دوستان...همگي مي تونيد دست بزنيد...come on
بعد از تشويق همه شاهرخ ميگه:خب دوباره برمي گرديم به جوايز واقعي!
Best Play Back Singer Female
و كانديدا:آليشا چينايي(ايتس راكينگ,كيا لاواستوري هه).شريا گوشال(برسوره,گورو).شريا گوشال(يه عشق هاي,جب وي ميت)سونيدي چوهان(سجنا ديواري,هانيمون تراول).سونيدي چوهان(آجاناچله,آجاناچله)
كه ارشد وارسي و يه پيرمرده مي يان...پيرمرده رو به شاهرخ و سيف ميگه:قبل از اينكه بريم سراغ برنده بايد بگم كه شاهرخ و سيف ...جايزه ي سكسي ترين زوج دنيا رو بايد به شما دوتا بدن...واي كه اينجا ديگه همه از خنده مي تركن...شاهرخ و سيف هم خيلي بامزه با خوشحال با هم روبوسي مي كنند!
بعد هم جايزه رو به شرياگوشال براي برسوره مي دن كه شريا هم از اي آر رحمان و گلزار تشكر مي كنه!
راستش به نظر من كاش يه ذره تو دادن جوايز مربوط به موسيقي دقت بيشتري مي كردن...البته برسوره آهنگ قشنگيه و من صداي شرياگوشال رو هم خيلي دوست دارم اما مطمئنن خيلي آهنگهاي قشنگتري هم نسبت به آهنگهاي فيلم گورو وجود داشتن...آخه اينا تو همه جشنواره ها هر چي جايزه بود رفتن به اي آر رحمان و آهنگاي گورو دادن!!!... مگه آهنگاي جب وي ميت و ساوريا و ام شانتي ام چشون بود؟؟؟مثل امسال که جایزه ی بهترین آهنگ و .. رو دادن به جودا اکبر...آخه آهنگای جدا اکبر کجا قشنگ بود؟..پس آهنگای رب نه و بیلو و تاشان و هزار فیلم دیگه که یادم نمی یاد خیلی بهتر بودن!!!اگه دست خودشون بود به جای جدا اکبر می دادن به ای آر رحمان واسه اسلام داگ میلیونر!
Best Play Back Singer Male
و كانديدا:اي آر رحمان (دربينا,گورو).كي كي(عجب سي,ام شانتي ام).شان(جب سه درننا,ساوريا)سونونيگام(مه اگركاهو,ام شانتي ام).سوخويندرسينگ(چكده,چكده)
ديويد داوان و يه خانمه مي يان كه خانم رو به شاه ميگه:نمشكار...به هندي بگم...
شاهرخ هم با احترام ميگه:نمشكار...(همون نمسته!)
خانم با خنده ميگه:زنده باد ماهاراشگار...
و شاهرخ هم تكرار مي كنه...(خانمه ديگه خيلي جو گير شده!)
خلاصه برنده, شان براي جب سه درننا!(چه عجب...اين يكي رو ديگه به اي آر رحمان ندادن!)
چون شان نيست مونتي شرما همون مو فرفريه مي ياد و جايزه رو ميگيره
کاندیدا:گلزار(تره بینا,گورو).جاوید اختر(مه اگر گاهو,ام شانتی ام).پرسون جوشی(ما,تاره زمین پر). سمیر(جبسه دره ننا,ساوریا).ویشال دادلانی(آکومه دری,ام شانتی ام) برای اهدای جوایز مانیشا لامبا و یه آقای دیگه می یان و پرسون جوشی جایزه رو می بره!


Best Music
کاندیدا:گورو(ای آر رحمان).ساوریا(مونتی شرما).جب وی مت(پریتم).لایف اینه مترو(پریتم).ام شانتی ام(ویشال-شیکر)
برای اهدای جایزه پونام دیلو و پاپی لری می آن.جایزه رو هم ای آر رحمان برای گورو می بره! پاپی لری خیلی باحاله!کلی طلا و جواهر به خودش آویزون کرده! وقتی می خواد بره شاهرخ میره کنارش و میگه:مرسی پاپی!میشه آدرس طلافروشیت رو بدی؟ همه به همراه خود شاه و پاپی می خندند!(راستی پاپی تو ام شانتی ام هم هست)
بعد شاهرخ میگه:خب.من می خوام یه دختر جوان و زیبا و با استعداد رو معرفی کنم که در آخرین فیلمم باهاش کار کردم...البته منظورم از آخرین این نیست که دیگه فیلم بازی نمی کنم...(همه می خندند)..اما چیز مهمی که باید بدونید اینه که اون فوق العاده ست و این اولین اجرای زنده ی اون هستش...خانمها و آقایان همگی دست بزنید به افتخار...شاهرخ و سیف:دیپیکا پادوکون اجرای دیپیکا هم خیلی قشنگ بود.مخصوصا وقتی آهنگ دیوانگی رو اجرا می کنه!رانبیر و پدرش هم تمام مدت دیپیکا رو تشویق می کنند.

بعد از اجرا شاهرخ میگه:عالی بود.اجرای فوق العاده ای بود. سیف:هی من می خوام یه جک بگم! شاهرخ:جک؟ سیف:آره یه جک راجع به جدا اکبر و دیپیکا پادوکون!...چه شباهتی بین جدااکبر و دیپیکا پادوکون هست؟ شاهرخ کمی فکر میکنه و میگه نمی دونم. سیف:همه بعد از دیدنشون می گن:خیلی خوبه...اما یک درازه! شاهرخ و بقیه می خندند.
خب دوستان فعلا کافیه....بقیه دفعه ی بعد... در ادامه قسمت سکانسهای مورد علاقه رو گذاشتم...به درخواست فریده جون دو قسمت از رب نه بنا دجودی.
"سکانس های مورد علاقه شما"

بعد از آهنگ"دوجمه رب دیکداهه" راج و تانی میرن جایی که تمام شهر رو میشه دید.تانی در حال نگاه کردنه که راج آروم با موبایل به دوستش میگه:اوی کانا...آماده؟...منظم؟...برو
یهو تمام چراغها خاموش میشه! تانی با تعجب به راج نگاه می کنه و راج به تانی اشاره میکنه که جلو رو نگاه کنه.تانی دوباره برمی گرده و می بینه که تعدادی از چراغها روشن می شند و جمله ی دوست دارم(همون آی لاو یو) نوشته میشه!تانی حسابی شوکه میشه و راج هم منتظر عکس العمل تانیه!..بعد از مدتی دوباره چراغها روشن و مثل اول میشه!تانی آروم برمی گرده و رو به راج میگه:این...این چیه راج؟
راج:عشقه تانی پارتنر(شریک)...به خدا قسم...عشق واقعیه!...اگه آدم جدی و ناآرومی مثل من اینو بگه حتما یه چیزی خراب میشه...برای همین فکر کردم همه ی آمریتسر(اسم شهر)اینو بگن!....تانی پارتنر...شما خوشتون نیومد؟
تانی:خوشم اومد....هر دختری همیشه آرزو داره که یکی اونو دیوانه وار دوست داشته باشه!اما همچین دیوونه ای رو هیچ دختری حتی تو خواب هم نمی بینه!...من خیلی خوشم اومد...اما همراهش خیلی ناراحت هم شدم!..من اشتباه کردم...من باید بهتون می گفتم که ازدواج کردم...من یه دختر متاهلم راج!

راج:اوه...من...من همه چیز رو می دونم...اون اسمش سوریندرسوهانی هستش و تو پنجاب پاور کار می کنه!شما هم در بی-59حسین پورا زندگی می کنید...من همه چیز رو می دونم...اما من اینا رو برای هیچ قصد یا امیدی در آینده انجام ندادم...نه به هیچ وجه...من فقط می خواستم بگم که شما چقدر برای من خاص هستین...اما شما اصلا نگران نباشید...هیچی عوض نشده...ما از اول دوست بودیم...از این به بعد هم دوست می مونیم...تفاوت فقط در اینه که شما ازدواج کردین....منم به هر حال یه موقعی ازدواج می کنم...تانی پارتنر هیچی عوض نشده..همه چیز مثل قبله!
تانی با ناراحتی میگه:نه راج..همه چیز عوض شد!...وقتی یه دختر با چشمهای باز خواب و رویا می بینه دیگه دنیاش عوض میشه...دیگه هیچی برای من مثل قبل نیست!راج با تعجب به تانی نگاه می کنه!
تانی که به راج پشت کرده میگه:خواهش می کنم از اینجا برید راج...می خوام یه کم تنها باشم...خواهش می کنم..راج آروم میگه:باشه تانی پارتنر! و میره!
نوشته ی دوست دارم یه بار دیگه ظاهر میشه و اشک از چشمهای تانی سرازیرمیشه!
راج(شاهرخ خان)در حالي كه سر تا پا خيسه وارد ميشه و مي بينه كه تاني(آنوشكا شرما)نشسته و سرش پايينه. كمي با تعجب بهش نگاه مي كنه و بعد از يه مرد يه فنجان چايي مي گيره و عينكش رو مي زنه و با همون لحن هميشگي ميگه:اوي شب بخير تاني پارتنر(شريك)...شما چرا شريكت رو فراموش كردي؟ از اون چراغها و آي لاو يو و اينا ترسيدي؟ بابا ولش كن!بيا براي شما چاي شماره يك و مخصوص پنجاپ! و وقتي ميبينه تاني همينطور بهش زل زده ميگه:اوي تاني پارتنر مشكلي هست؟

تاني با تعجب ميگه:شما چطور مي تونيد اينقدر خوشحال باشيد؟...شما بدون خواستن من چطور مي تونيد منو دوست داشته باشيد؟...عشق براتون دردناك نيست؟ راج با تعجب عينكش رو برمي داره و ميگه:درد؟...عشق كه همش مهربونيه!عشق چطور مي تونه درد داشته باشه!تازه يه چيز ديگه...اگه عشق رو مي خواي(متاسفانه اين تيكه رو متوجه نمي شم... شرمنده!!!)...تازه ببينيد من شما رو مثل خدا ديدم...پس من عاشق شما شدم...شما يك نفر ديگه رو مثل خدا ديدين...عاشق اون شدين...اين خيلي ساده است...دختري مثل شما نبايد به اين چيزا فكر كنه!حالا بفرمايين...چاي داغ داغ! تاني :زندگي من به اين سادگي ها هم نيست راج!..من كسي رو مثل خدا نمي بينم! راج لبخندش رو لبش خشك ميشه.تاني دوباره جمله اش رو تكرار مي كنه و از جاش بلند ميشه! در حالي كه راج همونطور خشكش زده! تاني:من تمام دروازه هاي دلم رو بروي عشق بسته بودم...اونوقت تو اومدي...خيلي راحت با خنده و رقص و آواز...خيلي آسون نوشتي.....دوست دارم! راج آروم بلند ميشه و به تاني كه بهش پشت كرده نگاه مي كنه! تاني:تو به من نشون دادي كه عشق واقعي يعني چي!كه عشق واقعي هرگز متوقف نمي شه! تاني در حالي كه اشك تو چشماش جمع شده برمي گرده و ميگه:تو به من عشق رو دوباره نشون دادي! اون عشقي كه من از ياد برده بودم...تو چرا تو زندگي من اومدي راج؟حالا من چيكار كنم؟من يك دختر متأهل هستم...حالا تو با خنده...يه جواب ساده بهم بده!حالا من چي بگم...چيكار كنم؟ و با گريه روش رو برمي گردونه!

راج كه تمام مدت به تاني زل زده بود پس از كمي مكث ميگه:شما همراه من بياييد! و درحالي كه آروم به تاني نزديك ميشه ميگه:اگه شما در كنار اون خوشحال نيستيد....اگه اونو دوست نداريد...رو سر من جا داريد(همون قدمات روي چشمام!)...همه ي ما مثل هم خوشبخت نيستيم...بعضي از ما بايد خوشبختيمون رو از خدا بگيريم...شما هم بگيريد...شما همراه من بياييد. بعد آروم تاني رو برمي گردونه و اشكهاش رو پاك مي كنه و تاني هم راج رو بغل مي كنه و با گريه ميگه:منو از اينجا ببر راج...من خيلي ناراحتي كشيدم...ديگه بيشتر از اين نمي تونم...من مي خوام بخندم...زندگي كنم...عاشق باشم...منو ببر راج ...نمي تونم بمونم..خواهش مي كنم... راج كه شنيدن اين حرفها براش خيلي سخته ميگه:من قول مي دم تاني پارتنر...فردا شب تو مسابقه...آخرين شب ما تو آمريتسر(اسم شهر) باشه!و خودش هم آروم اشك مي ريزه!(الهي بمیرم...گريه نكن...)
آخر آپ اشك همه مون در اومد......موفق باشید...نظر یادتون نره! ديگه خداحافظ!..نظر بدینا!
دوستانی که برنامه موزیلا(فایرفاکس)دارند لطفا با اون برنامه آپ رو بخونند چون با اینترنت اکسپلورر قسمت نظرات نمی یاد.اگر هم ندارید پیشنهاد می کنم نصب کنید چون سرعتش بیشتره!
اگر این برنامه رو نداریدبه وبلاگ دیگر من(مثلث برمودا)برین و اونجا نظر بدین تاخودم به اینجا منتقل کنم...واقعاممنونم
نوشته شده توسط مهسا در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 ساعت 0:51 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام دوستان...من مهسا هستم.16 سالمه و در رشت زندگی می کنم.این وبلاگ رو هم برای عشقم شاهرخ خان درست کردم.امیدوارم از مطالبش لذت ببرین!
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY